چهارشنبه ۲ دسامبر ۲۰۰۹

دخترک کبریت فروش


مردان سرزمین مادر و خواهری ام
واريته مزاجان باد در غبغب و سيب درگلو
آري با شما هستم
نوادگان شهیر آقا محمد خان
در شيهه ء مدام مونثان ترس خورده
به دنبال عشقيد؟
اين جا مهد بشريت پيچ در پيچ است
و
هویت هیچ در هیچ
صلابت نرینگی اش به غمزه ای بند است
نجابت مادینگی اش به فلوس
با صيغه اي طاهر
به ظاهر
اول و دوم شخص مفردشان جمع می شود
و
بر وزن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
به جان هم می افتند
بهای بوسه مفت
های
های
های
هی با شمام آقا!
لطفا از من یک کبریت بخرید
شاید روشنتان کند
سردم شده
یک کبریت از من بخرید
شاید
سردم

یکشنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹

مستندات یک سنگسار



میم " من"را که بگیری، معجزه می شود
نون اش را
یتیم!
بر چسب سیمانی بر لبان آن منی خشکید، که چند خراش آنسو تر کبودی ها را زیر گنبد قصه پنهان میکرد
و
یکروز
در
میان
زکام میگرفت.
و کام میداد.
به کسی نگو،
در آینه دیدم ،چشمانش را کشیده بود سیاه، همچون همان گربه ای که خاله زنک خانم
دم حجله ،کشت و برد و خیرات کرد..
میم " ما" را که بگیری
کور می شود
الف اش را
آبستن!
خروسخوان، هیجانش از هوش رفت.
و مرد آن قدر دوید تا حک شد بر تابلو نام کوچه
عاقبت
با سنگسار آن زن بود که:
تولید مثل منقرض شد
مرد اسطوره ماند
الف " او " را که بگیری
اشک میشود
واوش ، همچنان ادامه دارد
و
و
و

شنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹



من در ضلع شرقی متوازی الضلاع رابطه ای که کم آورد
با پوزی کش آمده
و ردای ترکمن
بی ...حتی هیچ قلقلک رویایی
به تو می نگرم
که در غربی ترین مساحت مردانگی
شعر می خوانی
قصدت اینست که لنگر بیاندازی(بی آنکه کنگر خورده باشی)...
خیر×××× من دیگر برای آن سبیل سیاه
شیون نمی کنم
و تو هنوز حربه ء چشم .....چشم دور ابرویت را
ته ««آن صدای شاعر مسلک بنفش
پنهان می کنی.....................................
و من با خری وداع..... که بودم
لکنت پایکوبی ام را می شنوی؟ >>>خدایا ، مطربان را انگبین ده<<< ببین چه سرخوشانه می رقصم ***** در باغ وحش احساسات یکبار مصرف من کلاغ را پر دادم تو گنجشک را و عشق خودش پرید پر پر پر

دوشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۰۹

دو - زیست - آن


مسیح مشغول ماهیگیری بود
که دزدکی مرا بوسیدی
که سواحل بکر جنوب را دوره کردیم شانه به شانه
تا افق
آسمان چشمک زد ، چند درجه آغوش گشود
دمپا یی ابری ام هوایی شد
ماسه ها قلقلکم دادند
بلند خندیدی (جانم
خدایااااااااااااااااااااااا شکرت
هیس
نترس، ماهی های این حوالی بی گوش اند
ومرواریدهاشان بی خانمان
دلم صدف خواست،
گوش ماهی
دست دریا را گرفتی، تا بیاوری
ماهی شدی
و من همان حوالی درنا
زدم زیر تمامی آوازهای عاشقانه ء دنیا
حیف آنجا همه کر بودند
حتی تو
حتی
مسیح ، مشغول ماهیگیری بود
تو را هر وقت از آب می گرفت، تازه بودی
و من
برای هردو-تان دست تکان دادم

جمعه ۲۸ اوت ۲۰۰۹

زندگی کنیم



حتی با دست خالی بیا
و
مرا به یک سانس اپرای عشق بازی حلزون ها ببر
بیا تمام پیاده رو هااااا را برقصیم
بیا
بی بزک زیبایت شوم
بی تصاحب،،،،،،،،،،،،،، بخواهمت
بی نهایت ....
بیا
آیه های تبخیر زنامردی را
روی تن تیره درختان نارنج ثبت کنیم
بیا موهام را شانه کن، صااااف
و
پوست کنده بگو
چه در سر داری؟
پاچه های شلولارهامان را بالا بزنیم
و پا بگذاریم به لاجورد اقیانوس های هند
به فلسفه های مشرقی
به رواق های بودا و برهما و اسلام
بیا دعوا کنیم
در انتها قول می دهم
به احترام
تو و مادر ترزا
پلک ها
شرم ها
خلوت ها
بوسه هامان
یک عمر سکوت کنم،
تو روزه بگیر
من نگاهت می کنم
مومن که می شوی هزار مرتبه مهربان تری
بیا بجنگیم
موضوع که کم نیست
فمنسیم . سکس . دگر آزاری
شاید هم
نعناع داغ ، کرم آلوورا، دمپائی شستی
یا اصلا
من ظرف می شورم و لباس و کهنه ء بچه
تو پول بیار و میوه و شهوت
بیا
زندگی کنیم
ما را آخر چه کار
با
مکتب، شهود
مریم های مجدلیه *
و
رئالیسم جدید؟
بیا فقط بیا
چشم بسته
غیب بگوییم
×
برقصیم
×
ببوسیم
×
بخوابیم
×××××××××××
*مریم های مجدلیه×××سرشار از تعبیر های بکارتند...علی الخصوص وقتی غسل تعمید به تن...در خلوتی با خدا و تماس کوتاه شبانه ،آبستن می شوند = آندم که سهم نرینگی به ساعت نمی کشد...فقط و فقط سه دقیقه...بر روی برگه های روح القدس...نام پدر:رب
نام پسر:مسیح
مادر: مشغول خانه تکانیست